بهترین فیلمهای اضطرابآور شبیه حمله عصبی
جامعه ورزشی آفتاب نو: برای هر موقعیتی یک فیلم وجود دارد. اگر کسی بخواهد بخندد، یک فیلم کمدی انتخاب میکند؛ اگر دلش گریه بخواهد، شاید سراغ یک ملودرام عاشقانه برود؛ و گاهی هم آدمها میخواهند فشاری بیوقفه را تجربه کنند؛ فشاری که آنها را وادار میکند مانند یک نوزاد در شکم مادر، خودشان را مچاله
برای هر موقعیتی یک فیلم وجود دارد. اگر کسی بخواهد بخندد، یک فیلم کمدی انتخاب میکند؛ اگر دلش گریه بخواهد، شاید سراغ یک ملودرام عاشقانه برود؛ و گاهی هم آدمها میخواهند فشاری بیوقفه را تجربه کنند؛ فشاری که آنها را وادار میکند مانند یک نوزاد در شکم مادر، خودشان را مچاله کنند. با اینکه بعضی از فیلمهای این دستهی خاص میتوانند بهشدت اضطرابآور و نفسگیر باشند، اما در عین حال نمونههایی درخشان از همکاری فیملسازان خلاق و بازیگران باکیفیت هستند که چیزی منحصربهفرد و خاص خلق کردهاند. تماشای آدمهایی که تا مرز فروپاشی تحت فشار قرار میگیرند و دیدن اینکه شخصیتها یا دوام میآورند یا در برابر فشار خم میشوند، نوعی احساس رهایی امن و تخلیه کننده احساسات دارد. با همین نگاه، در ادامه به سراغ تعدادی از بهترین فیلمهایی میرویم که تماشای آنها حس یک حملهی عصبی تمامعیار و طولانی را منتقل میکند.
اضطرابآورترین فیلمهای تاریخ سینما
۱۰. Boiling Point (۲۰۲۱)
۹. Saturday Night (۲۰۲۴)
۸. The Coffee Table (۲۰۲۲)
۷. Beau Is Afraid (۲۰۲۳)
۶. Requiem for a Dream (۲۰۰۰)
۵. Whiplash (۲۰۱۴)
۴. Crank: High Voltage (۲۰۰۹)
۳. Climax (۲۰۱۸)
۲. Good Time (۲۰۱۷)
۱. Uncut Gems (۲۰۱۹)

۱۰- Boiling Point (2021)
در Boiling Point، شبی سرنوشتساز از زندگی یک سرآشپز گرفتار بحرانی خودویرانگر به تصویر کشیده میشود. سرآشپز اصلی، اندی جونز با بازی استیون گراهام، همهچیزش را به موفقیت رستورانش، Jones & Sons، گره زده است، اما مجموعهای از اشتباهات، مشکلات عمیقتر زندگی شخصی او را آشکار میکند. در طول یک سرویس شام، اندی تلاش میکند کنترل معیشت خود و حمایت از کارکنانش را حفظ کند، در حالی که فشار مسئولیتها به سطحی بهشدت آزاردهنده میرسد.
در فیلم نقطه جوش، خبری از بمب یا تهدید نابودی جهان نیست، اما این موضوع مانع از شکلگیری حس خفقانآور فاجعهای قریبالوقوع برای اندی نمیشود. یکی از عوامل اصلی ایجاد این تنش تدریجی، فیلمبرداری خیرهکنندهی آن در قالب یک برداشت بلند و بدون کات است؛ روایتی ۹۲ دقیقهای که تمام اتفاقات رستوران را بیوقفه دنبال میکند. موفقیت این فیلم، بعدها الهامبخش ساخت یک سریال تلویزیونی با همین نام شد که شش ماه پس از وقایع فیلم، دوباره به سراغ شخصیتها میرفت.

۹- Saturday Night (2024)
در Saturday Night، تماشاگران نگاهی از نزدیک به شب افتتاحیهی یکی از ماندگارترین نهادهای تاریخ تلویزیون میاندازند. این فیلم بازسازی دراماتیکی از رویدادهای منتهی به اولین قسمت برنامه Saturday Night Live است و ماجرای تهیهکننده آن، لورن مایکلز با بازی گابریل لابل، را دنبال میکند؛ کسی که تلاش دارد بازیگران و عواملش را کنار هم نگه دارد. در حالی که شبکهای بدبین و پروژهای در آستانهی فروپاشی مقابل او قرار دارد، لورن مجبور میشود چندوظیفگی را به بالاترین سطح ممکن برساند تا تاریخ تلویزیون ساخته شود.
طرفداران کمدی بدون شک از ارجاعات متعدد فیلم شنبه شب لذت خواهند برد، اما حتی کسانی که هیچ شناختی از کمدینها یا خود برنامه ندارند هم بهراحتی در آشوب فیلم غرق میشوند. هر زمان فیلمی یک «ساعت شمارش معکوس» مشخص ایجاد میکند، در اینجا پخش زندهای که قابل جابهجایی نیست، هر مشکل کوچک به منبعی بزرگ از اضطراب برای شخصیتها تبدیل میشود. این حس اضطراب به شکلی هیجانانگیز به تماشاگر هم منتقل میشود، آن هم در حالی که گروه بااستعداد بازیگران، حتی وقتی همهچیز در آستانهی فروپاشی است، حس شوخطبعی خود را از دست نمیدهند.

۸- The Coffee Table (2022)
بحثبرانگیز، شوکهکننده و آغشته به نوعی طنز سیاه، The Coffee Table احساسی از حمله عصبی و نومیدی مطلق را به تصویر میکشد. فیلم داستان خسوس با بازی داوید پارهخا را دنبال میکند؛ پدری جوان که در غیاب همسرش، که برای آمادهسازی یک دورهمی خانوادگی از خانه بیرون رفته، مسئول مراقبت از نوزادشان میشود. پس از وقوع یک حادثهی تراژیک مرتبط با میز جلو مبلی تازهخریداریشده، پدر تلاش میکند آنچه اتفاق افتاده را پنهان کند و افشای اجتنابناپذیر حقیقت را به تعویق بیندازد.
دانستن اینکه میز قهوه دربارهی چیست، حتی قبل از فشردن دکمهی پخش نیز اضطراب ایجاد میکند و این حس تا لحظهی پایانی مدام تشدید میشود. تماشاگر همراه با خسوس در آپارتمان گیر افتاده و میداند هیچ پایان خوشی در کار نیست و هیچ راهی برای بازگرداندن آنچه رخ داده وجود ندارد. دیدن فیلم میز قهوه مثل رانندگی با سرعت به سمت یک دیوار بتنی است، بدون امکان تغییر مسیر؛ و انتظار برای لحظهی افشا، واکنشی غیرارادی از انقباض و دلبههمخوردگی ایجاد میکند.

۷- Beau Is Afraid (2023)
تماشاگران در ابتدا دقیقاً نمیدانستند چگونه باید Beau Is Afraid را تفسیر کنند، اما یک چیز قطعی است: این فیلم یک توهم تبآلود را بهطور بینقص شبیهسازی میکند. در اینجا، واکین فینیکس در نقش بو واسرمن ظاهر میشود؛ مردی که همانطور که از عنوان فیلم پیداست، تقریباً از همهچیز اطرافش میترسد. بو که گرفتار اضطرابی مزمن است، تصمیم میگیرد به دیدن مادر زورگویش برود، اما مجموعهای از اتفاقات ناگوار، سفر او را به کابوسی بیپایان از تحقق بدترین ترسهایش تبدیل میکند.
همه صحنههای خواب یا توهم را در فیلمها دیدهاند؛ جایی که هیچچیز کاملاً درست به نظر نمیرسد و واقعیت انگار از نظم خارج شده است. بو میترسد از ابتدا تا انتها دقیقاً چنین حسی دارد. این اثر آری استر را میتوان یک کابوس طولانی دانست که شخصیت اصلی هرگز فرصت بیدار شدن از آن را پیدا نمیکند. بیتردید تماشای این فیلم تجربهای دشوار بوده و مناسب همهی مخاطبان نیست، اما با جسارت به تاریکترین جاهایی میرود که بسیاری از فیلمها حتی جرأت نزدیک شدن به آنها را ندارند.

۶- Requiem for a Dream (2000)
Requiem for a Dream فیلمی است که احتمالاً باید در دبیرستانها نمایش داده شود تا دربارهی مواد مخدر و جرد لتو به نوجوانان هشدار بدهد. داستان این فیلم اعصاب خردکن دربارهی گروهی از افراد است که زندگیشان بهواسطهی اعتیاد به مواد مخدر یکییکی فرو میپاشد. با افزایش وابستگی، استیصال آنها برای رسیدن به دوز بعدی هم شدیدتر میشود، بدون توجه به درد و آسیبی که به خودشان یا اطرافیانشان وارد میکنند.
مرثیهای برای یک رویا آنقدر آزاردهنده و تکاندهنده است که بعد از پایانش، برای چند روز یا حتی چند هفته در ذهن مخاطب لانه میکند. از نظر بازسازی حس یک حملهی عصبی، بازی الن برستین در نقش سارا گلدفارب، زنی که در مسیر کاهش وزن، قربانی اعتیاد به قرص میشود، بهطرز دردناکی ناراحتکننده است. صحنهی توهم سارا و تعامل خیالیاش با یک برنامهی تلویزیونی، یکی از ترسناکترین لحظات تاریخ سینمای غیرترسناک بهشمار میرود؛ که خود شاهدی بر دیدگاه خلاقانهی دارن آرونوفسکی و استعداد خارقالعادهی برستین است.

۵- Whiplash (2014)
در Whiplash، موسیقیدانی جوان به نام اندرو نیمن با بازی مایلز تلر، برای رسیدن به رؤیای درامر شدن در یک هنرستان معتبر در نیویورک تحصیل میکند. تعهد او به این هدف زمانی به چالش کشیده میشود که با استاد بهشدت خشن و ترسناک، ترنس فلچر با بازی جی.کی. سیمونز، روبهرو میشود. اندرو مصمم برای رسیدن به موفقیت با وجود روشهای تحقیرآمیز فلچر، بهتدریج عشقش به موسیقی به وسواسی تبدیل میشود که میتواند زندگیاش را نابود کند.
روی کاغذ، کمتر کسی تصور میکند فیلمی دربارهی درامنوازی موسیقی جاز بتواند اعصاب خردکن باشد، اما ویپلش هنر را به تمرینی شکنجهوار تبدیل میکند. این افراطگرایی تا حد زیادی مدیون بازی شایسته اسکار سیمونز در نقش فلچر است؛ شخصیتی که با خشونتی سادیستی به شاگردانش حمله میکند و هر حضورش سرشار از تنش و اضطراب است. گرفتن تأیید فلچر، که همیشه دستنیافتنی باقی میماند، بر تمام تصمیمهای اندرو سایه میاندازد و گردابی از فشار تحملناپذیر میسازد که تماشاگر آن را بهصورت غیرمستقیم، اما کاملاً ملموس، تجربه میکند.

۴- Crank: High Voltage (2009)
جیسون استاتهام در دنبالهی اغراقآمیز Crank: High Voltage خودش را تا مرز تخلیهی کامل آدرنالین پیش میبرد. پس از آنکه آدمکش حرفهای، چِو چِلیوس (استاتهام)، بهشکلی غیرقابلباور از اتفاقات فیلم Crank جان سالم به در میبرد، از خواب بیدار میشود و میفهمد قلبش با یک قلب مصنوعی جایگزین شده که تنها با باتری کار میکند. حالا چِو در مأموریتی برای پس گرفتن قلب واقعیاش، باید همزمان با موجی از خلافکارانی که قصد کشتنش را دارند بجنگد و در عین حال، مدام منابع الکتریکی تازهای پیدا کند تا قلب مصنوعیاش از کار نیفتد.
میگویند در قلیان فکری هیچ ایدهی بدی وجود ندارد و انگار همهی آن ایدهها بیکموکاست وارد کرانک: ولتاژ بالا شدهاند. فیلم حتی ذرهای خودش را جدی نمیگیرد و با صحنههای اکشن کاملاً ابزورد، حواس تماشاگر را بمباران میکند؛ صحنههایی که مرز بین خندهدار و عجیبوغریب را طی میکنند. وقتی چِوِ برقگرفته در توهم خود، یک درگیری را به شکل نبردی عظیم شبیه هیولاها میبیند، کاملاً قابلدرک است اگر تماشاگر احساس کند همزمان دچار حملهی عصبی، سکته یا ترکیبی فراانسانی از هر دو شده است.

۳- Climax (2018)
لحظهای برای ریلکس کردن یک گروه رقص، در فیلم فرانسوی بهشدت نفسگیر Climax به جنونی جمعی تبدیل میشود. یک گروه حرفهای رقص که در مدرسهای متروکه مستقر شدهاند، پس از تمرینی طاقتفرسا، با یک مهمانی کوچک از خودشان پذیرایی میکنند؛ بیآنکه بدانند نوشیدنیهایشان آلوده شده است. پس از نوشیدن نوشیدنیهایی که با مواد مخدر شیمیایی مخلوط شده، اعضای گروه شبی جهنمی از توهمات را تجربه میکنند که به پیامدهایی فاجعهبار و مرگبار ختم میشود.
نقطه اوج بدون فیلمنامه و عمدتاً با رقصندگانی ساخته شده که تجربهی بازیگری اندک یا هیچ تجربهای نداشتهاند. این انتخابها به فیلم حالوهوایی بداههگونه و رها میدهد که باعث میشود مهمانی در ابتدا واقعی و باورپذیر به نظر برسد. این موضوع حیاتی است، چون درست زمانی که تماشاگر احساس میکند با گروه یکی شده، اثر مواد مخدر شروع شده و همهچیز به جهنم ختم میشود. در اینجا خبری از قهرمان یا ضدقهرمان نیست؛ فقط رنجی توهمی وجود دارد که بعد از تیتراژ پایانی، بیننده را در بر گرفته است.

۲- Good Time (2017)
برای شخصیتهای اصلی Good Time، یک حملهی عصبی احتمالاً تجربهای قابلتحملتر از آن چیزی است که از سر میگذرانند. یک سرقت از بانک ناموفق باعث دستگیری نیک (بنی سفدی) میشود، در حالی که برادرش کانی (رابرت پتینسون) با درماندگی، بهدنبال راهی برای آزاد کردن اوست. در طول یک شب طولانی، کانی پشت سر هم تصمیمهای بدتری میگیرد تا خودش و نیک را از گذراندن سالهای آیندهی عمرشان در پشت میلههای زندان نجات دهد.
روزگار خوش یک تجربه تماشای پرتنش و خفهکننده است، چون حس تماشاگر به شخصیتی مثل کانی گره خورده که در هیچ مقطعی قادر به گرفتن تصمیم درست نیست. با وجود اینکه همدلی با کانی به سختی ممکن خواهد بود، باز هم تماشای او مثل دیدن موشی است که سعی دارد از یک هزارتو فرار کند و همین اعصاب را بیشتر خرد میکند. حتی در دل شهری بزرگ، دیوارها مدام انگار به او نزدیکتر میشوند و حقیقت فاصلهی چندانی با او ندارد.

۱- Uncut Gems (2019)
آدام سندلر در Uncut Gems بازی خیرهکنندهای در نقش قماربازی وسواسی ارائه میدهد که بدهیهایش از تعداد دوستانش بیشتر است. این فیلم، داستان هاوارد رتنر (سندلر)، صاحب یک جواهرفروشی را دنبال میکند که بین تسویهی بدهیهای قمار و شرطبندی دوباره با هر پولی که به دستش میرسد گیر افتاده است؛ با این امید که شاید شرطبندی بعدی همهی مشکلاتش را یکباره حل کند. با وجود خطری که لحظهبهلحظه به او نزدیکتر میشود، هاوارد همچنان شانسش را امتحان میکند و سعی دارد یک قدم جلوتر از طلبکارانش بماند.
مفهوم حملهی عصبی و پاسخ احساسی که تماشای جواهرات تراش نخورده ایجاد میکند، تقریباً یکی هستند. برادران سفدی، بنی و جاش، بین Good Time و Uncut Gems هنر بالا بردن تدریجی تنش را به کمال رساندهاند و درماندگی روانی شخصیتهایی را نشان میدهند که حتی وقتی شکست از قبل رقم خورده، حاضر به پذیرش آن نیستند. یک شتاب رو به جولی بیمحابا، هاوارد را در گفتوگوهای نفسگیر و پیدرپی پیش میبرد؛ مکالماتی که انگار نه شروع مشخصی دارند و نه پایان خاصی، و تماشاگر فقط میتواند با درد گرفتن معدهاش از استرس، نظارهگر این فروپاشی باشد.
مسئولیت این خبر با سایت منبع و جامعه ورزشی آفتاب نو در قبال آن مسئولیتی ندارد. خواهشمندیم در صورت وجود هرگونه مشکل در محتوای آن، در نظرات همین خبر گزارش دهید تا اصلاح گردد.
آخرین اخبار ورزشی از فوتبال ایران و باشگاه های جهان را در سایت ورزشی آفتاب نو بخوانید
برچسب ها :
ناموجود- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0