نگاهی به قسمت دهم سریال «وحشی»؛ داوود و سلیم فراری شدند
جامعه ورزشی آفتاب نو: EmailWhatsAppTelegramTwitter داوود و سلیم از نقشهای که خسرو برای کشتن آنها کشیده بود فرار کردند. آنها برای گذران زندگی چارهای ندارند جز دزدی. به گزارش سلام سینما داوود چند شب را در پنتهاوسی که خسرو به او داده بود سر کرد. نصرت یکی از نوچهها را فرستاد دنبالش که به مکان
داوود و سلیم از نقشهای که خسرو برای کشتن آنها کشیده بود فرار کردند. آنها برای گذران زندگی چارهای ندارند جز دزدی.
داوود چند شب را در پنتهاوسی که خسرو به او داده بود سر کرد. نصرت یکی از نوچهها را فرستاد دنبالش که به مکان جدید تولید شیشه بروند. سلیم هم با آنها بود. وسط راه سلیم پنهانی یک تیکه کاغذ سیگار به داوود داد که روی آن نوشته بود «میخوان بزننمون». داوود و سلیم با راننده درگیر شدند و او را از ماشین پیاده کردند. ماشین را به خارج از شهر بردند و آن را رها کردند. سلیم به داوود گفت که دیگر با او کار نمیکند چون فهمیده است که دوست مشترکشان را کشته که خودش لو نرود. داوود سلیم را قانع کرد که اینطور نبوده است و خودش وقتی رفیقشان را دیده تعجب کرده است و چارهای جز کشتن او نداشته است. داوود به رفاقتش با سلیم قسم خورد و او هم باور کرد. داوود و سلیم به آرایشگاه رفتند و ظاهر خود را کمی تغییر دادند. یک موتور دزدیدند و کیفقاپی کردند که بتوانند پول به دست بیاورند. سلیم که از قبل از زندان دزد بود، یک مالخر میشناخت. به آنجا رفتند اما آن مالخر فوت شده بود. سلیم اعتماد پسر مالخر را جلب کرد و گوشی که دزدیده بودند را به او فروختند. سلیم به مالخر پیشنهاد داد که اگر آدرس خانههایی که در آن پول و طلا است را به آنها بدهد، میتواند از پول و طلای دزدی سهم داشته باشد. پسر هم قبول کرد. اولین دزدی آنها موفقیتآمیز بود. آنها به خانهای رفتند و مقداری پول و دلار دزدیدند اما فقط طلاها را به مالخر دادند. داوود یک گردند طلا که پروانه بود را برای رها برداشت.
او با رها تماس گرفت که قرار ملاقات بگذارند اما رها قبول نکرد و گفت کار دارد. داوود از روی جیپیاسی که روی گوشی رها گذاشته بود به آنجا رفت. رها در ماشین سیاوش بود. آنها را پیاده کرد و سیاوش را تهدید کرد که باید پولی که از رها گرفته است را پس بدهد. اما سیاوش گفت که هیچ پولی به رها بدهکار نیست و برعکس کلی پول از رها طلبکار است، رها دروغ گفته است. سیاوش و داوود درگیر شدند. رها، داوود را به بیمارستان برد. در بیمارستان داوود گردنبند را به رها داد و از رها خواست که با او زندگی کند چون هیچکس نمیتواند مثل او رها را دوست داشته باشد. داوود گفت که در حال تهیه کردن پول است و میتوانند باهم خانه بگیرند. رها قبول کرد.
داوود و سلیم سر خانه دومی که معرفی شده بود رفتند. آنها با اسلحه صاحب خانه را تهدید کردند و گاوصندوق را باز کردند و هرچی طلا در گاوصندوق بود را دزدیدند و به مالخر دادند. اما وقتی برای گرفتن پولشان برگشتند مغازه مالخر پلمب شده بود.
مسئولیت این خبر با سایت منبع و جامعه ورزشی آفتاب نو در قبال آن مسئولیتی ندارد. خواهشمندیم در صورت وجود هرگونه مشکل در محتوای آن، در نظرات همین خبر گزارش دهید تا اصلاح گردد.
آخرین اخبار ورزشی از فوتبال ایران و باشگاه های جهان را در سایت ورزشی آفتاب نو بخوانید
برچسب ها :
ناموجود- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0