تخصیص این سبد کالا برای مردم قطعی شد

دو پادشاه با یک سرنوشت تکراری!

پرهزینه ترین داروها برای کدام گروه از بیماران است؟

آخرین خبر از بازار طلا: معاملات صفر شد

قیمت هر کیلو گوشت برزیلی اعلام شد

 

تاریخ انتشار : پنجشنبه ۳۰ بهمن ۱۴۰۴ - ۲:۳۹
کد خبر : 792673

بی‌دست می‌شود، بی‌مردم نمی‌شود!‌

بی‌دست می‌شود، بی‌مردم نمی‌شود!‌

جامعه ورزشی آفتاب نو: نویسنده شهاب الدین بنائیان – تحلیلگر مسائل فرهنگی حالا هر که می‌خواهد رجایی‌وار زیست کند و بمانند آن مقلد پاکباز امام امت (ره)، بر اسب سرکش منیت، لجام زند و در پیشگاه ربوبی، عزت ابدی یابد، باید چشمه‌هایی جوشان از ویژگی‌های شخصیتی و اخلاقی آن بزرگان در وجودش باشد، تا این

جامعه ورزشی آفتاب نو:

نویسنده شهاب الدین بنائیان – تحلیلگر مسائل فرهنگی

حالا هر که می‌خواهد رجایی‌وار زیست کند و بمانند آن مقلد پاکباز امام امت (ره)، بر اسب سرکش منیت، لجام زند و در پیشگاه ربوبی، عزت ابدی یابد، باید چشمه‌هایی جوشان از ویژگی‌های شخصیتی و اخلاقی آن بزرگان در وجودش باشد، تا این قبیل شعار‌ها اثرگذار و مورد پذیرش جامعه ایمانی، واقع شوند. 

با یاد همیشه زنده رئیس‌جمهور شهید، خاطره‌ای از مرحوم استاد کیومرث صابری فومنی (گل آقا) درباره شهید محمدعلی رجایی را تقدیم شما عزیزان می‌کنیم:

دم در صحن، از اتومبیل پیاده شدیم. تا لحظه‌ای که شهید رجایی از در وارد نشده بود، توجه هیچ‌کس به او جلب نشد. داخل جمعیت شده بود و داشت می‌رفت، ما نیز همراه او. تازه از در داخل شده بودیم که کسی یک خرده او را شناخت و به صدای بلند گفت: «صل علی محمد یار امام خوشامد». یک‌باره موج جمعیت، رجایی را از جا کند و بُرد و بُرد و ما را به دنبال او. چند قدمی نرفته بودم که «صادق» [عزیزی]از پشت، یقه کتم را گرفت و کشید. در یک لحظه، موج جمعیت رفت و من و صادق باقی ماندیم. 

التهاب و شوق بودن با جمعیت، مرا از توجه به واقعیت بازداشته بود. یک‌بار با جمعیت و همراه رجایی رفته بودم و نزدیک بود زیر دست و پا بمانم. از آن روز به بعد، همین که جمعیت به طرف رجایی می‌آمد، من از صحنه می‌گریختم!

آن‌روز هم برای این‌که عقب نمانیم، قبل از بازگشت رجایی از حرم، به داخل اتومبیل پناه بردیم. دقایقی بعد، جمعیت انبوه، رجایی را تا دم در ماشین آورد. وقتی رجایی به داخل ماشین آمد، عرق کرده و خسته بود. هر کس می‌خواست او را ببوسد، دستش را بگیرد و خود را به او برساند، جمعیت چندین هزار نفری، همه چنین توقعی داشتند و عجیب بود که رجایی هم از این کار بدش نمی‌آمد!

در داخل اتومبیل به او گفتم: اگر این وضع ادامه پیدا کند و شما هر جا که می‌روید، این‌طور لای جمعیت منگنه می‌شوید، دست و پای سالم برای‌تان باقی نخواهد ماند. 

همان‌طور که نفس نفس می‌زد، گفت: چند نفر دستم را گرفته بودند و به طرف خود می‌کشیدند، جمعیت هم مرا به طرف دیگر می‌برد. در یک لحظه احساس کردم که دستم دارد از شانه‌ام کنده می‌شود. 

گفتم: اگر چند محافظ بین شما و جمعیت حائل شوند، شما از مردم جدا می‌شوید و این وضع پیش نمی‌آید. 

گفت: بی‌دست هم می‌شود زندگی کرد، ولی بی‌مردم نمی‌شود!

منبع خبر


مسئولیت این خبر با سایت منبع و جامعه ورزشی آفتاب نو در قبال آن مسئولیتی ندارد. خواهشمندیم در صورت وجود هرگونه مشکل در محتوای آن، در نظرات همین خبر گزارش دهید تا اصلاح گردد.

آخرین اخبار ورزشی از فوتبال ایران و باشگاه های جهان را در سایت ورزشی آفتاب نو بخوانید

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

.

advanced-floating-content-close-btn