دیدیه اندونگ این روزها دیگر یک بازیکن فوتبال نیست؛ یک مسئله فلسفی است؛ نه کاملا وجود دارد، نه کاملا حذف شده؛ شبیه گربه شرودینگر، اما بهجای جعبه در یک پرونده حقوقی استقلال زندانی است! هر بار پرونده را باز میکنی، وضعیتش عوض میشود: بازیکن است، نیست، هر دو، هیچکدام. هیچکس هم در استقلال توضیح واضحی در این خصوص نمیدهد و این ماجرا تبدیل به یک طنز تلخ شده است.
اندونگ همزمان بازیکن استقلال هست و نیست. اگر بپرسید «بازیکن شماست؟» پاسخ رسمی این است: بستگی دارد چه زمانی و از کدام وکیل بپرسید.
باشگاه میپرسد: این بازیکن مال ماست یا نه؟
وکیل میگوید: نه. فسخ کرده.
باشگاه میپرسد: میتواند برگردد؟
میگوید: نه. باید برود.
میپرسند: کجا؟
میگوید: مهم نیست. مهم رفتن است.
میگویند: استعلام بگیریم؟
میگوید: گرفتیم. از وکلای یونانی.
میپرسند: چرا یونان؟
میگوید: چون در اسطورهها، حقیقت همیشه از جای دور میآید. آنها گفتند نمیتواند بماند و باید برود.
میگویند: اما فیفا چیز دیگری میگوید.
وکیل مکث میکند و میگوید: من از فیفا مهمترم. فدراسیون هم با من همنظر است.
در این لحظه، اندونگ روی کاناپه خانهاش نشسته و بازی استقلال را می بیند.با خودش فکر میکند: من دقیقا چرا اینجا هستم؟
باشگاه جلسه میگذارد: تکلیف چیست؟
وکیل میگوید: فسخ کرده، آزاد است، باید به او خسارت بدهیم و بهتر است استراحت کند. این استراحت حقوقی است.
میگویند: اما او بهترین بازیکن فصل قبل بود.
میگوید: حافظه حقوق، فصلی است.
تیمی دیگر وارد میشود: اگر آزاد است، ما میخریمش.
فدراسیون: نه. بازیکن استقلال است.
میپرسند: پس چرا بازی نمیکند؟
– چون بازیکن استقلال است، ولی مال استقلال نیست!
استقلال میگوید: اگر بازیکن ماست، بازی کند.
فدراسیون آه میکشد: اگر بازی کند غیرقانونی است. ضمن اینکه بازیکن هیچکس نیست.
تصمیم میگیرند از فیفا کمک بگیرند.
کسی میگوید: من بیست سال توی این فوتبال بودم؛ بلدم.
میپرسند: انگلیسی بلدی؟
میگوید: نه. اما تجربه زبان مستقل است.
فدراسیون قول استعلام از فیفا میدهد… روزها میگذرد، جوابی نمیآید، تیم بازی میکند، اندونگ هنوز روی کاناپه است…
مدیران میپرسند: اگر فیفا بگوید بازیکن ماست، خسارت باختها چه میشود؟
دیگری میگوید: اگر آزاد باشد، خسارت ما چه؟
وکیل میرسد و میگوید: فسخ قانونی است. باید خسارت بدهیم.
مدیر میپرسد: پس چه کار کنیم؟
– از او شکایت کنید.
مگر نگفتی فسخ قانونی است؟
– اول خسارت میدهیم، بعد دو برابرش را میگیریم.
در پایان، تنها وضعیت روشن، وضعیت اندونگ است.
او باید در خانه بماند. چون همه میدانند کجا نباید باشد، اما هیچکس نمیداند دقیقا کجاست.
و فوتبال ایران به دستاوردی تازه میرسد: بازیکنی که نه میتواند بازی کند، نه فروخته شود، نه برود و نه برگردد.
اندونگ، خیره به تلویزیون، آرام میپرسد: اگر من نیستم، پس چرا اینهمه درباره من تصمیم میگیرید؟

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0