بیاحترامی به مردم با حیفومیل بیتالمال
جامعه ورزشی آفتاب نو: کیهان ورزشی- اگر این فوتبال کارکرد واقعی خود را داشت ـ که متأسفانه نه امروز، بلکه سالهاست چنین رویکردی در آن دیده نمیشود ـ دیگر از این همه ریختوپاش در باشگاهها از جیب مردم خبری نبود. این مردم کمترین حقشان تماشای یک فوتبال پاک و زیباست؛ چیزی که این روزها
کیهان ورزشی-
اگر این فوتبال کارکرد واقعی خود را داشت ـ که متأسفانه نه امروز، بلکه سالهاست چنین رویکردی در آن دیده نمیشود ـ دیگر از این همه ریختوپاش در باشگاهها از جیب مردم خبری نبود. این مردم کمترین حقشان تماشای یک فوتبال پاک و زیباست؛ چیزی که این روزها نمیبینند و نشانهای هم از شکلگیری یک اراده قوی برای اصلاحات وجود ندارد تا امیدوارشان کند. آنها به سبب همین فضا رغبتی هم به تماشای بازیها از خود نشان نمیدهند.
هفته گذشته ابتدا یک خبرگزاری و سپس برنامهای تلویزیونی از ریختوپاشهای باورنکردنی در باشگاه استقلال پرده برداشت، باشگاهی که زمانی از بیپولی مینالید و حالا به پشتوانه پولهای هلدینگی ـ بخوانید پول مردم ـ حسابی حاتمبخشی میکند؛ و این البته از قبل هم بدتر است. شاید اگر این تیم به همان سبک و سیاق گذشته اداره میشد و این همه پول در صندوق خود نداشت، حداقل این امید در بین هوادارانش ایجاد میشد که کسی دست در جیبشان نمیکند. از قراردادهای میلیاردی با برخی از عوامل رسانهای به بهانه محتواسازی گرفته تا پرداختهای میلیاردی به یک راننده اتوبوس؛ و از همه بدتر و زشتتر، پر کردن جیب یک دلال پیشانیسفید در قالب عقد قراردادهای داخلی و خارجی؛ دلالی که گفته میشود فقط در نقلوانتقالات این فصل استقلال نزدیک به ۵۰ میلیارد تومان پول به جیب زده است.
اما درد اصلی فقط این ارقام نجومی نیست؛ مسئله بیپاسخ ماندن سؤالهای سادهایست که سالهاست کسی جوابشان را نمیدهد: چه کسی نظارت میکند؟ چه نهادی پاسخگوی این ولخرجیهاست؟ و مهمتر از همه، چرا هر بار که پای بیتالمال وسط است، همه چیز در هالهای از ابهام فرو میرود؟ انگار فوتبال به حیاط خلوتی تبدیل شده که هر کس سهم خودش را برمیدارد و میرود، بیآنکه نگران فردای این مردم باشد.
تا زمانی که شفافیت، حسابکشی و تخصص جای رفاقت، دلالی و تصمیمهای پشتپرده را نگیرد، همین آش است و همین کاسه. هوادار فقط قربانی این بازی کثیف است؛ بازیای که نه بوی رقابت سالم میدهد و نه رنگ عدالت دارد. فوتبال اگر قرار است دوباره محبوب شود، باید اول حرمت پول مردم را نگه دارد؛ وگرنه هیچ قهرمانیای ارزش این همه بیاحترامی را ندارد.
یک نسخه تکراری از ویرانی مدیریتی
در یکی از باشگاههای خودروساز اخیراً شاهد تغییر مدیریت بودهایم. مدیرعاملی که بدون سابقه فوتبالی نزدیک به دو سال در آنجا حضور یافت و بر اساس اطلاعاتی که به ما رسیده، جز ویرانی هیچ دستاوردی نداشت، حالا جای خود را به مدیری دیگر داده است؛ مدیری که اگر از او بدتر مدیریت نکند، بیشک بهتر هم نخواهد بود. در این باشگاه خودروساز که سالهاست در دستههای پایینتر تاوان همین بدهبستانهای بیرون از ورزش را میدهد، قرار است بار دیگر حیاط خلوتی شکل بگیرد که دوستان افراد خارج از فوتبال در آن گذران عمر کنند و سود مالی ببرند.
عجیبتر از همه اینکه مدیری که اخیراً به جای مدیرعامل قبلی نشسته، نهتنها سابقه درخشانی در ورزش ندارد، بلکه در دیگر باشگاه خودروساز هم کم خرابی به بار نیاورده و وقتی برکنار شد، کسی از او بازخواستی نکرد. او حالا برگشته به باشگاهی که اتفاقاً در آنجا هم سابقه کار دارد و افراد شاغل در این مجموعه از شاهکارهایش کم داستان ندارند. فرد مورد نظر با استفاده از همان لابیهای بیرونی حتی در مقطعی به عنوان مدیرعامل باشگاه استقلال تهران معرفی شد و بعد از ویرانی در آنجا، کنار گذاشته شد.
خلاصه ماجرا اینکه در ورزش ایران، ظاهراً همین افراد باید صاحب پست باشند؛ آن هم پستهایی مثل مدیرعاملی و عضویت در هیأتمدیره. تا یادمان نرفته، یک پرسش مهم را مطرح کنیم: مدیرعامل ـ یا سرپرست مدیرعاملی ـ باشگاه مورد نظر که اخیراً به دلیل مشکلات ایجادشده جای خود را به نفر جدید داده، بر چه اساسی همچنان باید در هیأتمدیره باقی بماند و حقوق بگیرد، آن هم حقوقی در حدود ۱۰۰ میلیون تومان؟!
مسئله فقط جابجایی چند اسم و صندلی نیست؛ مشکل آنجاست که یک چرخه معیوب سالهاست بیوقفه تکرار میشود. مدیرانی که میآیند، خراب میکنند، میروند و دوباره از دری دیگر برمیگردند؛ بیآنکه کارنامهشان بررسی شود یا بابت تصمیمهای اشتباهشان پاسخگو باشند. انگار حافظه مدیریتی در فوتبال ایران عمداً کوتاهمدت است و هر شکست، بهجای عبرت، سکوی پرتابی تازه میشود.
تا وقتی انتصابها بر پایه رابطه است، نه تخصص و تا زمانی که نظارت واقعی وجود ندارد، همین سناریو بارها و بارها تکرار خواهد شد. باز هم باشگاهها قربانی میشوند، باز هم پول مردم به باد میرود و باز هم هیچکس مسئولیت نمیپذیرد. فوتبال قرار بود شادی بیاورد ولی با این روند، فقط به محلی برای آزمون و خطای مدیران ناکارآمد تبدیل شده است.
پرسپولیس چگونه به چاه افتاد؟
شکست پرسپولیس در برابر ملوان این سؤال را برای خیلیها مطرح کرد که مگر قرار نبود با برکناری وحید هاشمیان ـ آن هم به زودهنگامترین شکل ممکن ـ یک استحاله فنی در این تیم صورت بگیرد و اوسمار کاری را انجام دهد که به زعم منتقدان، هاشمیان از عهدهاش برنیامده بود؟ حالا چه شده که تیمِ بحرانزدهِ هاشمیان، با بحرانی به مراتب بزرگتر دستوپنجه نرم میکند؟
پاسخ این سؤال را باید مدیرعامل فعلی قرمزها بدهد؛ مدیری که جز در وادی شعار، فعالیت چشمگیر دیگری از او ندیدهایم. حضور او از همان ابتدا روی آن صندلی محل بحث و ابهام بود؛ مدیری که در جمعوجور کردن این تیم بحرانزده ناتوان نشان داده و به نظر میرسد در هیأتمدیره باشگاه هم افرادی حضور دارند که یارای چنین مأموریت مهمی را ندارند.
در این ماجرا باید نقش آنهایی را پررنگ کرد که در رأس برخی از بانکهای حامی باشگاه قرار دارند و با سهمخواهی در پرسپولیس و تزریق مدیران مورد نظر خود به بدنه این مجموعه، مانع شدند تا کار به دست افراد کاردان سپرده شود.
نتیجه همین فضاست که امروز هواداران پرسپولیس مستأصلاند و دقیقاً نمیدانند تصمیمات کلان و جزئی باشگاهشان در کدام اتاق فکر و با پشتوانه کدام تخصص گرفته میشود.
مشکل اصلی پرسپولیس امروز فقط فنی نیست؛ ریشه بحران را باید در مدیریت جستوجو کرد. تیمی که با تغییرات شتابزده و تصمیمهای هیجانی روبهرو میشود، طبیعی است ثبات نداشته باشد. وقتی نیمکت و مدیریت باشگاه تبدیل به محل آزمونوخطای افراد کمتجربه میشود، نتیجهاش همین سردرگمی در زمین و بیاعتمادی روی سکوهاست.
هوادار حق دارد بپرسد چرا هر بار سادهترین راه یعنی تغییر مربی انتخاب میشود، اما کسی سراغ ریشهها نمیرود. تا زمانی که پرسپولیس اسیر مداخلات بیرونی، سهمخواهیها و مدیریتهای شعاری باشد، نه اوسمار منجی خواهد شد و نه هیچ مربی دیگری. فوتبال حرفهای قبل از هر چیز، مدیر حرفهای میخواهد؛ چیزی که این روزها در باشگاههای بزرگ ما کمیابتر از برد و جام شده است.
گزینههای ناشناس پشت در باشگاه استقلال!
شکل دیگری از بحران مدیریتی و بلاتکلیفی را این روزها در باشگاه استقلال مشاهده میکنیم؛ جایی که با وجود تمام هزینههایی که انجام داده و میدهد و با در نظر گرفتن همه رشتههایی که در آن راهاندازی شده، ماههاست مدیرعامل رسمی ندارد. آقای تاجرنیا بارها اعلام کرده به دنبال انتخاب مدیرعامل برای آبیها هستند، اما ظاهراً در این مسیر توفیقی حاصل نشده؛ یا شاید هم ارادهای جدی برای این کار وجود ندارد.
چند روز قبل یکی از رسانهها اسامی گزینههای مورد نظر برای مدیرعاملی استقلال را ردیف کرد و عجیب آنکه علی رغم نزدیک به سه دهه دنبال کردن اتفاقات ورزشی و همین باشگاههای بزرگ، هیچکدام از این نامها را دستکم در وادی ورزش نمیشناختیم. در میان آنها نام علی نظریجویباری هم به چشم میخورد که طرح دوباره بازگشت او بعد از آن برکناری، بهشدت عجیب و سؤالبرانگیز است. همه اینها نشان میدهد منافع برخی دقیقاً در همین نابسامانی مدیریتی تعریف شده و البته وقتی هم قرار به معرفی مدیرعامل باشد، باید ناشناختهها را گزینه بدانیم.
استقلال امروز قربانی همان نسخهای است که سالهاست برای فوتبال ایران پیچیده میشود: بلاتکلیفی در رأس، تصمیمهای پشتپرده در بدنه و بیخبری کامل هوادار. باشگاهی با این حجم هزینه و ادعا، نباید ماهها بدون مدیرعامل رسمی اداره شود، مگر آنکه وضعیت فعلی برای عدهای سودآور باشد، وگرنه انتخاب یک مدیر متخصص و پاسخگو نباید تا این اندازه زمانبر و پیچیده جلوه داده شود.
هوادار استقلال حق دارد بداند این همه تعلل برای چیست و چرا هر بار نامهایی مطرح میشود که نه کارنامه روشنی دارند و نه پیوند مشخصی با فوتبال حرفهای. تا وقتی مدیریت باشگاهها در گروی لابیها و مصلحتاندیشیهای بیرونی باشد، نه استقلال روی آرامش میبیند و نه پرسپولیس. فوتبال ما اسیر مدیران موقت است و آیندهاش گروگان تصمیمهایی که هیچگاه شفاف نمیشوند.
*حمید ترابپور
مسئولیت این خبر با سایت منبع و جامعه ورزشی آفتاب نو در قبال آن مسئولیتی ندارد. خواهشمندیم در صورت وجود هرگونه مشکل در محتوای آن، در نظرات همین خبر گزارش دهید تا اصلاح گردد.
آخرین اخبار ورزشی از فوتبال ایران و باشگاه های جهان را در سایت ورزشی آفتاب نو بخوانید
برچسب ها :
ناموجود- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0