تخصیص این سبد کالا برای مردم قطعی شد

دو پادشاه با یک سرنوشت تکراری!

پرهزینه ترین داروها برای کدام گروه از بیماران است؟

آخرین خبر از بازار طلا: معاملات صفر شد

قیمت هر کیلو گوشت برزیلی اعلام شد

 

تاریخ انتشار : پنجشنبه ۳۰ بهمن ۱۴۰۴ - ۲۲:۲۳
کد خبر : 793303

در قسمت دهم سریال «موبه‌مو» چه گذشت؟

در قسمت دهم سریال «موبه‌مو» چه گذشت؟

جامعه ورزشی آفتاب نو: EmailWhatsAppTelegramTwitter منصور و صدف دزد ایلیا را پیدا کردند اما خبری از ایلیا نبود. به گزارش سلام سینما کابوس‌های منصور تمامی ندارد. او باز هم کابوس بال عقاب را دید و صبح که از خواب بیدار شد انگار زندگی برگشته بود به قبل از فروش زمین و دوران بی‌پولی. صبح از

جامعه ورزشی آفتاب نو:

در قسمت دهم سریال «موبه‌مو» چه گذشت؟ | دزد ایلیا پیدا شد اما ایلیا نه

منصور و صدف دزد ایلیا را پیدا کردند اما خبری از ایلیا نبود.

به گزارش سلام سینما

کابوس‌های منصور تمامی ندارد. او باز هم کابوس بال عقاب را دید و صبح که از خواب بیدار شد انگار زندگی برگشته بود به قبل از فروش زمین و دوران بی‌پولی. صبح از بنگاه شهرستان به منصور زنگ زدند و گفتند همسرت اینجا بوده و نشانی خریدار را می‌خواست. منصور با صدف تماس گرفت و پیام گذاشت اما صدف جواب او را نداد. منصور به شهرستان رفت و تنها مهمانسرای شهر را پیدا کرد. صدف گفت به خاطر بچه به شهرستان آمده است. دزدهای بچه با او تماس گرفته‌اند و گفتند که باید همه پول زمین را به صورت رمزارز به حساب آن‌ها واریز شود. صدف گفت شماره او را پیمان به دزدها داده است و به همین دلیل دزدها با او تماس گرفته‌اند. از طرفی منصور هم شماره دزدها را بلاک کرده بود. منصور به صدف گفت که همه این مدت به او فکر می‌کرده است و این آناهیتا بوده که بین آن‌ها را به هم زده است. باید دوباره به زندگی‌شان برگردند. صدف هم قبول کرد. منصور گفت که باید از ایران بروند و اینجا دیگر کاری ندارند که بمانند. صدف گفت رفتن از ایران به برگشتن ایلیا بستگی دارد. منصور گفت ایلیا فرزند من است و ترجیح می‌دهم او را بگذارم و بروم. این حرف منصور صدف را ناراحت کرد. او به منصور گفت ایلیا را سه سال بزرگ کرده است و ایلیا مثل بچه خودش می‌ماند، منصور هرجا که می‌خواهد برود اما او بچه را از دزدها پس می‌گیرد. منصور عصبانی شد و صدف را تنها گذاشت اما در راه تصادف کرد. صدف خبردار شد و در بیمارستان کنار منصور بود. آن‌ها تصمیم گرفتند دزد بچه را پیدا کنند. منصور به شهاب و بهزاد، شاگردهای بنگاهی شک داشتند. منصور به هر کدام جداگانه یک سکه داد، از یکی از آن‌ها خواست که یک هفته قرار محضر را عقب بیندازد و از یکی دیگر خواست دو هفته عقب بیندازد که از این طریق متوجه بشوند کدام یکی با دزدها همکار است. دزدها با صدف تماس گرفتند و پرسیدند که چرا قرار محضر را دو هفته عقب انداخته‌اند. آن‌ها همکار دزدها را شناسایی کردند و با پلیس لباس شخصی با این بهانه که یک هدیه برای او گرفته‌اند به منزل شاگرد بنگاهی رفتند. وقتی وارد خانه او شدند که ساعت هدیه‌ای را که گرفته بودند در خانه نصب کنند، صدف وسایل ایلیا را در یکی از اتاق‌ها پیدا کرد. شاگرد بنگاهی متوجه شد و تا پلیس خواست او را دستگیر کند او از بالکن خانه قرار کرد.



منبع خبر


مسئولیت این خبر با سایت منبع و جامعه ورزشی آفتاب نو در قبال آن مسئولیتی ندارد. خواهشمندیم در صورت وجود هرگونه مشکل در محتوای آن، در نظرات همین خبر گزارش دهید تا اصلاح گردد.

آخرین اخبار ورزشی از فوتبال ایران و باشگاه های جهان را در سایت ورزشی آفتاب نو بخوانید

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

.

advanced-floating-content-close-btn