تخصیص این سبد کالا برای مردم قطعی شد

دو پادشاه با یک سرنوشت تکراری!

پرهزینه ترین داروها برای کدام گروه از بیماران است؟

آخرین خبر از بازار طلا: معاملات صفر شد

قیمت هر کیلو گوشت برزیلی اعلام شد

 

تاریخ انتشار : دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۴۰۴ - ۷:۱۸
کد خبر : 784328

معمای ترامپ / شبحِ یک جنگجو در کالبدِ یک معامله‌گر

معمای ترامپ / شبحِ یک جنگجو در کالبدِ یک معامله‌گر

جامعه ورزشی آفتاب نو: کالبدشکافی روانی مردی که تحریم را به موشک ترجیح می‌دهد برنا- گروه اجتماعی، چالش‌های روان‌شناختی و شکست پروتکل‌های سنتی در دوران ریاست‌جمهوری ترامپ، بحث‌های گسترده‌ای پیرامون سلامت روان وی در محافل علمی آمریکا شکل گرفت. علی‌رغم وجود «قانون گلدواتر» که روان‌پزشکان را از اظهارنظر بدون معاینه حضوری منع می‌کند، گروهی از

جامعه ورزشی آفتاب نو:

کالبدشکافی روانی مردی که تحریم را به موشک ترجیح می‌دهد

برنا- گروه اجتماعی، چالش‌های روان‌شناختی و شکست پروتکل‌های سنتی

در دوران ریاست‌جمهوری ترامپ، بحث‌های گسترده‌ای پیرامون سلامت روان وی در محافل علمی آمریکا شکل گرفت. علی‌رغم وجود «قانون گلدواتر» که روان‌پزشکان را از اظهارنظر بدون معاینه حضوری منع می‌کند، گروهی از متخصصان دانشگاه‌های ییل و هاروارد در سال ۲۰۱۷ با انتشار گزارش‌هایی مدعی شدند که وی دارای نشانه‌هایی از «نارسیسیسم یا خودشیفتگی مفرط» است. از منظر این کارشناسان، تقسیم‌بندی جهان به دو قطب «برنده» و «بازنده» و عدم پذیرش شکست، از ویژگی‌های بارز ساختار روانی وی محسوب می‌شود که مستقیماً بر تصمیمات سیاسی او اثرگذار است.

دکتر «بندی لی» و همکارانش در این کتاب معتقدند ترامپ از نوعی «نارسیسیسم یا خودشیفتگی بدخیم» رنج می‌برد. آنها می‌گویند رفتار او ترکیبی از خودشیفتگی، پارانویا و اختلال شخصیت ضد‌اجتماعی است. از منظر این روان‌شناسان، ترامپ جهان را به دو دسته تقسیم می‌کند: «برنده‌ها» و «بازنده‌ها». در ذهن او، هیچ حد وسطی وجود ندارد. این همان چیزی است که باعث می‌شود او حتی پس از شکست در انتخابات، نتواند کلمه «باخت» را هضم کند؛ چرا که در ساختار روانی او، باختن مساوی با «نابود شدن» است.

 

استراتژی «مرد دیوانه»؛ جنون یا نبوغ؟

برخی دیگر از تحلیل‌گران رفتارشناس، نگاه متفاوتی دارند. آنها معتقدند تناقض‌های رفتاری ترامپ، نه ناشی از بیماری، بلکه بخشی از یک استراتژی قدیمی در سیاست خارجی به نام «تئوری مرد دیوانه» (Madman Theory) است؛ تئوری‌ای که نیکسون هم از آن استفاده می‌کرد. ترامپ عمداً خود را پیش‌بینی‌ناپذیر نشان می‌دهد تا رقبایش (از چین و کره شمالی تا هم‌پیمانان اروپایی) هرگز نتوانند قدم بعدی او را حدس بزنند.

او صبح یک روز در توییتر (ایکس فعلی) تهدید به جنگ جهانی می‌کند و عصر همان روز، طرف مقابل را «دوست خوب» خود می‌نامد. این نوسان پاندولی، طرف مقابل را در وضعیت «تعلیق و ترس» نگه می‌دارد. از نظر رفتارشناسی سیاسی، ترامپ یک «معامله‌گر فشار» است؛ او ابتدا بحران ایجاد می‌کند، سپس به عنوان تنها کسی که می‌تواند بحران را حل کند، پشت میز مذاکره می‌نشیند.

 

ریشه‌های تربیتی و محیطی

مطالعات بیوگرافیک، از جمله تحلیل‌های منتشر شده توسط مری ترامپ (دکترای روان‌شناسی)، نشان می‌دهد که محیط خانوادگی و تربیت تحت نظر پدرش، «فرد ترامپ»، نقش کلیدی در شکل‌گیری شخصیت رقابت‌جوی او داشته است. در این ساختار تربیتی، برتری‌جویی مطلق و پرهیز از ابراز ضعف به عنوان ارزش‌های بنیادین نهادینه شده است. این پیشینه باعث شده تا وی همواره به دنبال بازنمایی چهره‌ای شکست‌ناپذیر از خود در عرصه‌های عمومی باشد.

با این وجود، در دنیای پر از تغییر ترامپ، تنها ثابتِ مطلق، «خانواده» است. او به شدت به پیوند‌های خونی وفادار است و حلقه‌ی اول مشاورانش را از میان فرزندانش برمی‌گزیند. این نشان‌دهنده نوعی ساختار روانی «قبیله‌گرا» است؛ او فقط در میان کسانی احساس امنیت می‌کند که وفاداری‌شان به او فراتر از سیاست و منفعت باشد.

 

پوپولیسم رسانه‌ای و ارتباط مستقیم با توده‌ها

ترامپ با بهره‌گیری از شبکه‌های اجتماعی، الگوی جدیدی از ارتباط سیاسی را بنیان نهاد که در آن واسطه‌های رسانه‌ای سنتی حذف می‌شوند. او با استفاده از ادبیات غیررسمی و به چالش کشیدن ساختار‌های حاکمیتی (الیت سیاسی)، توانست پیوندی عاطفی با لایه‌های معترض جامعه آمریکا برقرار کند. تحلیل‌گران معتقدند وفاداری پایگاه اجتماعی او نه بر اساس انطباق منطقی، بلکه مبتنی بر هویت‌گرایی و مقابله با نظام مستقر (آنتی‌تز سیستم) شکل گرفته است.

 

ترامپیسم؛ فراتر از احزاب سنتی

دکترین سیاسی وی که به «ترامپیسم» شهرت یافته، تلفیقی از ملی‌گرایی اقتصادی، انزواطلبی در سیاست خارجی و حمایت‌گرایی است. نگاه «هزینه-فایده» او به نهاد‌های بین‌المللی نظیر ناتو و سازمان ملل، نشان‌دهنده گذار از نظم سنتی بین‌الملل به سمت جانبه‌گرایی با اولویت منافع ملی آمریکا (America First) است.

 

مری ترامپ؛ افشاگری از درون خانه

شاید هیچ‌کس به اندازه «مری ترامپ»، برادرزاده او که خود دکترای روان‌شناسی دارد، نتوانسته باشد ریشه‌های این رفتار را واکاوی کند. او در کتاب «بسیار زیاد و همیشه ناکافی»، به شکلی بی‌رحمانه به کالبدشکافی خانواده ترامپ می‌پردازد. او در کتاب «بسیار زیاد و همیشه ناکافی»، به شکلی بی‌رحمانه به کالبدشکافی خانواده ترامپ می‌پردازد و ریشه تمام این رفتار‌ها را در سایه سنگین پدرش، «فرد ترامپ»، می‌جوید. مری معتقد است دونالد در خانه‌ای بزرگ شده که در آن «عاطفه» نشانه‌ی ضعف و «بی‌رحمی» نشانه‌ی قدرت بود. او می‌نویسد: «دونالد برای زنده ماندن در نگاه پدرش، ناچار شد از خود یک ابرقهرمان شکست‌ناپذیر بسازد و هرگونه نیاز به همدلی یا حقیقت را در خود بکشد.» از این منظر، رفتار‌های متناقض ترامپ نه یک سیاست پیچیده، بلکه یک مکانیسم دفاعی کودکانه برای فرار از تحقیر شدن است. او همیشه باید «بزرگترین»، «بهترین» و «عظیم‌ترین» باشد تا آن صدای درونی که او را از بازنده بودن می‌ترساند، ساکت کند.

 

مغز «توییتری» و سیاستِ لحظه‌ای

جامعه‌شناسان رسانه معتقدند ترامپ اولین سیاستمدار عصر «پست‌مدرن» است که فهمید در دنیای امروز، «توجه» گران‌بهاترین کالا است. او به جای مطالعه گزارش‌های طولانی اطلاعاتی (که گفته می‌شود تمایلی به خواندن آنها ندارد و ترجیح می‌دهد به صورت شفاهی و تصویری خلاصه شوند)، سیاست خود را بر اساس «واکنش لحظه‌ای» تنظیم می‌کند.

رفتارشناسی او نشان می‌دهد که ترامپ به شدت تحت تاثیر آخرین فردی است که با او صحبت کرده یا آخرین برنامه‌ای است که در شبکه «فاکس نیوز» دیده است. این «تزلزل فکری» که منتقدانش آن را آشفتگی ذهنی می‌نامند، از نگاه هوادارانش «انعطاف‌پذیری و شجاعت برای تغییر مسیر» تعبیر می‌شود. او بر اساس شمّ اقتصادی‌اش تصمیم می‌گیرد؛ اگر حس کند یک توافق در این لحظه به نفع «برند ترامپ» است، آن را امضا می‌کند و اگر حس کند فردا صبح می‌تواند معامله بهتری انجام دهد، زیر میز می‌زند.

 

کاریزمای «ضدقهرمان»

برای پاسخ به این سوال که چرا رفتار‌های متناقض و گاه توهین‌آمیز او باعث ریزش پایگاه اجتماعی‌اش نمی‌شود، باید به سراغ روان‌شناسی توده‌ها رفت. ترامپ برای بخش بزرگی از جامعه آمریکا که خود را «فراموش‌شده» می‌دیدند، نقش یک «بولدوزر» را ایفا می‌کند. او با ادبیات کوچه‌بازاری، دست انداختن نخبگان واشینگتن و شکستن هنجار‌های اخلاقی، به هوادارانش حس «انتقام» می‌دهد. جامعه‌شناسانی مثل «آرلی هاکشیلد» معتقدند هواداران ترامپ با او پیوند عاطفی دارند، نه پیوند منطقی. بنابراین، وقتی او دروغ می‌گوید یا تناقض‌گویی می‌کند، آنها این را نه به عنوان یک نقیصه، بلکه به عنوان یک «تاکتیک جنگی» علیه سیستمی می‌بینند که از آن متنفرند. در واقع، ترامپ به آنها اجازه می‌دهد که خودشان باشند؛ بدون فیلتر‌های «نزاکت سیاسی».

 

سندروم «وفاداری مطلق» در دایره نزدیکان

یکی از ویژگی‌های بارز شخصیت‌شناسی ترامپ، نیاز وسواسی او به وفاداری شخصی است. از نظر او، تخصص در درجه دوم قرار دارد؛ مهم این است که فرد چقدر به شخص او (و نه به قانون اساسی یا نهادها) وفادار است. این ویژگی باعث شده که کابینه و تیم اطراف او بیشترین نرخ تغییر و اخراج را در تاریخ معاصر آمریکا داشته باشد.

روان‌شناسان سازمانی می‌گویند ترامپ محیطی به نام «اتاق پژواک» پیرامون خود می‌سازد. او کسانی را که با او مخالفت می‌کنند، «احمق»، «سست‌عنصر» یا «خائن» می‌نامد. این برخورد حذفی، ریشه در همان پارانویای شخصیتی دارد که هرگونه انتقاد را به عنوان یک حمله شخصی قلمداد می‌کند. او سیاست را نه یک فرآیند جمعی، بلکه یک «نمایش تک‌نفره» می‌بیند که بقیه تنها سیاهی‌لشکر‌های آن هستند.

 

حقیقتِ ترامپ؛ واقعی یا برساخته؟

در نهایت، باید پرسید سیاست فکری او چیست؟ ترامپ نه یک جمهوری‌خواه سنتی است، نه یک لیبرال و نه حتی یک محافظه‌کار کلاسیک. سیاست فکری او «ترامپیسم» است؛ ملغمه‌ای از ملی‌گرایی اقتصادی (اول آمریکا)، انزواطلبی در سیاست خارجی و پوپولیسم در سیاست داخلی. تصمیمات او بر پایه «سود و زیان فوری» گرفته می‌شود. او به نهاد‌های بین‌المللی مثل ناتو یا سازمان ملل به دیده تردید می‌نگرد، چون معتقد است آنها «پول آمریکا را می‌خورند». این نگاهِ حسابداری به جهان، باعث می‌شود که او با دیکتاتور‌ها راحت‌تر از رهبران دموکراتیک کنار بیاید؛ چرا که دیکتاتور‌ها می‌توانند سریع معامله کنند، اما دموکراسی‌ها درگیر پارلمان و افکار عمومی هستند و کار را برای یک «بیزینس‌من» سخت می‌کنند.

 

زبانِ «ترین‌ها»؛ مدیریتِ واقعیت با جادویِ اغراق

ترامپ در دنیای «صفت‌های مطلق» زندگی می‌کند. برای او هیچ چیز معمولی نیست؛ همه چیز یا «فوق‌العاده‌ترین در تاریخ» است یا «فاجعه‌بارترین افتضاح بشریت». این سبک بیانی (Hyperbole) صرفاً یک ابزار تبلیغاتی نیست، بلکه بخشی از ساختار روانی او برای تسلط بر روایت‌هاست. او با استفاده از کلمات بزرگ، ذهن مخاطب را تسخیر می‌کند و اجازه نمی‌دهد واقعیت‌های خاکستری، تصویرِ سیاه و سفیدِ جذابی را که او ساخته است، خراب کنند.

 

نیاز به تحسین؛ اکسیژنی برای برندِ ترامپ

او انرژی‌اش را از جمعیت می‌گیرد. برای ترامپ، تشویق هواداران در رالی‌های بزرگ، حکم تاییدِ حقانیت او را دارد. این نیاز مبرم به دیده شدن باعث شده که او به شدت روی «برند شخصی»‌اش حساس باشد. نصب نام «TRUMP» با حروف بزرگ و طلایی بر سردر ساختمان‌ها، صرفاً یک اقدام تجاری نیست؛ بلکه تلاشی برای تثبیتِ حضور او در حافظه‌ی تاریخ است. او می‌خواهد هر جا که می‌نگرد، بازتابی از عظمت خود را ببیند.

 

ذهنیتِ معامله‌گر: «هنر معامله» به مثابه دکترین

شخصیت او در کتاب معروفش «Art of the Deal» خلاصه شده است. ترامپ به ایدئولوژی‌های پیچیده یا وفاداری به پیمان‌های سنتی اعتقادی ندارد؛ او به «سود و زیان» معتقد است. در نگاه او، دیپلماسی چیزی جز یک معامله بزرگ نیست. او همیشه به دنبال این است که طرف مقابل را در موضع ضعف قرار دهد تا بیشترین امتیاز را بگیرد. این عمل‌گرایی (Pragmatism) افراطی باعث می‌شود که او به راحتی اصولِ قدیمی سیاست را برای رسیدن به یک «توافق بهتر» زیر پا بگذارد.

 

پیش‌بینی‌ناپذیری؛ سلاحی برای گیج کردن حریف

ترامپ عمداً سیگنال‌های متناقض می‌فرستد. او از اینکه دیگران بتوانند قدم بعدی‌اش را حدس بزنند متنفر است. این ویژگی به او اجازه می‌دهد تا در مذاکرات، دست بالا را داشته باشد. او ممکن است در یک لحظه تهدیدی کوبنده به زبان بیاورد و لحظه‌ای بعد، از تمایلش برای دست دادن و گفت‌و‌گو سخن بگوید. این «هرج‌ومرجِ کنترل‌شده»، ابزار او برای وادار کردن رقبا به تسلیم است.

 

پارادوکسِ بزرگ: ترامپ مردِ جنگ نیست

با تمام این تفاصیل، علی‌رغم زبانِ تند و نمایشِ قدرت نظامی، ترامپ به دلایل روانی و اقتصادی، از درگیری نظامی گریزان است:

– نگاهِ حسابداری به خون و پول: از نظر او، جنگ یک «هزینه گزاف بدون بازگشت» است. او بار‌ها اعلام کرده که از هدر رفتن تریلیون‌ها دلار در جبهه‌های جنگ متنفر است. او ترجیح می‌دهد این ثروت را صرف پروژه‌هایی کند که در داخل مرز‌های خودش «تولید قدرت» می‌کنند.

– هراس از لکه‌دار شدن برند «پیروزی»: جنگ‌ها پایان‌های غیرقابل پیش‌بینی دارند. ترامپ از اینکه در باتلاق یک جنگ طولانی گیر بیفتد و در نهایت یک «بازنده» تلقی شود، وحشت دارد. او می‌خواهد همیشه به عنوان «برنده» صحنه را ترک کند.

– استراتژی «بلوف و فشار»:* او معتقد است که با بالا بردن صدا و تهدید‌های کلامی، می‌توان طرف مقابل را به پای میز مذاکره کشاند بدون اینکه نیاز به شلیک حتی یک گلوله باشد. او از قدرت نظامی به عنوان یک «اهرم فشار» در معامله استفاده می‌کند، نه به عنوان یک راه حل نهایی.

بطور خلاصه می‌توان گفت که او مردی است که با تضاد زنده است: در کلام، *جنگجو است؛ اما در عمل، از هزینه‌های جنگ فراری است. به دنبال انزواطلبی است؛ اما می‌خواهد مرکز توجه* جهان باشد.

 

شاید فرصتی دیگر

در مجموع، شخصیت دونالد ترامپ آمیزه‌ای از غریزه معامله‌گری و ویژگی‌های روان‌شناختی خاص است که قواعد سنتی دیپلماسی و سیاست را به چالش کشیده است. چه او را یک بدعت‌گذار در ساختار قدرت بدانیم و چه معلول شکاف‌های اجتماعی آمریکا، تاثیرگذاری وی بر تغییر پارادایم‌های سیاسی در سطح جهانی غیرقابل انکار است.

تاریخ درباره او به عنوان کسی قضاوت خواهد کرد که قواعد بازی را تغییر داد. او نه به دنبال تغییر جهان از راه ایدئولوژی، بلکه به دنبال ثبتِ نام خود به عنوان «بزرگ‌ترین معامله‌گر تاریخ» است. برای او، هر بحرانی صرفاً یک فرصت جدید برای شروع یک معامله‌ی تازه است؛ معامله‌ای که در آن، او باید ستاره‌ی بی‌چون‌وچرای میدان باشد.

انتهای پیام/

منبع خبر


مسئولیت این خبر با سایت منبع و جامعه ورزشی آفتاب نو در قبال آن مسئولیتی ندارد. خواهشمندیم در صورت وجود هرگونه مشکل در محتوای آن، در نظرات همین خبر گزارش دهید تا اصلاح گردد.

آخرین اخبار ورزشی از فوتبال ایران و باشگاه های جهان را در سایت ورزشی آفتاب نو بخوانید

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

.

advanced-floating-content-close-btn