بی اقتداری سینما در میدان نبرد تولیدات نمایش خانگی
جامعه ورزشی آفتاب نو: EmailWhatsAppTelegramTwitter در حالی که ویترین سینماها با کمدی های تکراری و ارقام مهندسی شده سعی در پنهان کردن بحران مخاطب دارند، غول های پلتفرم با بودجه های نجومی و آزادی عمل بیشتر، در حال بلعیدن آخرین بقایای سینمای بدنه هستند؛ جایی که حتی سوپراستارهای پولساز هم در حال سقوط به قعر
در حالی که ویترین سینماها با کمدی های تکراری و ارقام مهندسی شده سعی در پنهان کردن بحران مخاطب دارند، غول های پلتفرم با بودجه های نجومی و آزادی عمل بیشتر، در حال بلعیدن آخرین بقایای سینمای بدنه هستند؛ جایی که حتی سوپراستارهای پولساز هم در حال سقوط به قعر جدول اقبال عمومی هستند.
اختصاصی سلام سینما؛ مهلا رنجبران | در اتمسفری که شبکه نمایش خانگی با بودجههای بیحساب ستارهها را میبلعد و تلویزیون با استراتژیهای شکستخورده در پی احیای برندهای سوخته است، سینما به مثابه دوندهای نفسبریده، فرسنگها از ماراتن تولیدات مدرن جا مانده است؛ جایی که حتی رکوردهای میلیاردی هم دیگر بوی بهبود نمیدهند.
در میدان نبرد تولیدات اخیر از شبکه نمایش خانگی تا استراتژی ناموفق تلویزیون برای بازگردادن چهره ها به این قاب ، سینماست که از این ماراتن جامانده و حتی فیلم هایی مانند «پیر پسر» با 181 میلیارد تومان و یا «دایناسور» با 151 میلیارد تومان فروش تا کنون هم نتوانسته نجات دهنده این فاجعه باشد و بیشتر شبیه به تنفس مصنوعی برای اوضاع وخیم سینما است! حقیقت تلخ اینجاست که این فروشهای نجومی، نه ناشی از یک جریانسازی فرهنگی، بلکه معلول خلاء مطلق در سبد سرگرمی مردم و جولان بیرقیب چند اثر خاص است!
هجرت بزرگ به قلمرو پلتفرم؛ شکست هژمونی پرده
در حالی که سینما در خواب زمستانی ممیزی و بروکراسی فرو رفته، پلتفرمها با آزادی عمل بیسابقه و گردش مالی که از کل بودجه سالانه سینمای ایران فراتر میرود، در حال بازتعریف استانداردهای سرگرمی هستند. حضور نامهای بزرگی چون پرویز شهبازی در شبکه نمایش خانگی و هجوم پروژههایی نظیر «وحشی» (فصل دوم)، «بامداد خمار» و «هزار و یک شب»، تیر خلاصی بر پیکره سینمایی است که توان رقابت با دستمزدهای نجومی این پروژهها را ندارد.
امروز پلتفرمها نه تنها ستارهها، بلکه جسارت در روایت را هم از سینما ربودهاند. برنامههایی نظیر «گنگ» که پیشتر در گزارشهای سلام سینما به آن پرداختیم، ثابت کردند که پلتفرمها دیگر ابایی از دور زدن خط قرمزهای سنتی ندارند. در این میان، سینمای ایران با اصرار بر ژانرهای تکراری و کمدیهای فرمولی، عملا قافیه را به اکران آنلاین و سریالهای پر زرق و برق خانگی باخته است.
غروب بتهای کاغذی؛ پرونده سقوط پژمان جمشیدی
یکی از جدی ترین نشانه های خواب زمستانی سینما، افول چهره هایی است که روزگاری ضامن بقای گیشه بودند.
پژمان جمشیدی که سال ها به عنوان “مرغ تخم طلای” سینما شناخته می شد، حالا در گرداب تکرار و حواشی، قدرت برندینگ خود را از دست داده است. بررسی آماری نشان می دهد حضور پی در پی او در قالب های مشابه، ذائقه مخاطب را دچار دلزدگی کرده است.
نگاهی به انتهای جدول فروش، حقایق تلخی را فاش می کند؛ فیلم هایی که با حضور او یا در ژانرهای مشابه کمدی زرد ساخته شده اند، حالا در کنار آثاری مثل پاکول با ۸۷ میلیون تومان یا ترک عمیق با رقم فاجعه بار ۱۲ میلیون تومان دست و پا می زنند. در واقع، حضور چهره های تکراری دیگر اکسیری برای نجات فیلم های ضعیف نیست. مخاطبی که پیش تر برای دیدن جمشیدی صف می کشید، حالا با تماشای آمارهای ناامیدکننده آثار اخیر او در قعر جدول بازدید و فروش، ثابت کرده که دوران “سلبریتی محوریِ صرف” به پایان رسیده است. این سقوط آزاد، زنگ خطری برای تهیه کنندگانی است که هنوز فکر می کنند با یک چهره تکراری و چند شوخی اینستاگرامی می توانند جیب مخاطب را خالی کنند.
این صحبت ها به این معنی نیست که سریال های شبکه نمایش خانگی، همگی گل و بلبل هستند و آثار فاخری را تحویل مخاطب داده اند، اما با یک بررسی ساده می بینیم که این روزها، چیزی که سریال های شبکه نمایش خانگی به آن توجه کرده اند که سینما از آن باز مانده است توجه به موضوعاتی است که برای مردم ترند میشوند.
بنبست ترندها و سینمای جامانده از زمان
ضعف مفرط سینمای ایران در همگام شدن با ترندهای روز جهانی و نیازهای نسل جدید، حفرهای بزرگ ایجاد کرده است. در حالی که دنیا به سمت تجربههای بصری نوین و ژانرهای ترکیبی حرکت میکند، سینمای ما در میان مثلث فلاکت، کمدی جنسی و نوستالژی بازی اسیر شده است. فیلمهایی مثل «آهو» با فروش تحقیرآمیز ۲۲۳ میلیون تومان یا «صبح اعدام» با ۲۱۱ میلیون تومان، گواهی بر این مدعاست که حتی سینمای استراتژیک و هنری هم راه ارتباط با مخاطب را گم کرده است.
در شرایطی که پلتفرمها، برنامه یا سریالی را حتی بدون مجوز به پخش میرسانند که یکی از حضور رپر های زیرزمینی سخن می گوید و سریالهایی که تصاویر معمولشان برای سینما قفل خط قرمزی محسوب میشود، معلوم است که سینما قرار است از این قافله جا بماند! سوژههای تکراری ، چهرههای تکراری، دیالوگهای تکراری، شبه طنزهای آبکی و … قرار است دیده شود؟!
سینما به عنوان قاب جادویی و رکن اصلی فرهنگ، در حال تبدیل شدن به یک ویترین لوکس اما خالی از مشتری است. اکران آنلاین پلتفرمها با سرعت در حال بلعیدن سهم سینما از سبد خانوار است و اگر معجزهای در ساختار مدیریتی و تنوع ژانری رخ ندهد، این ماراتن با پیروزی قاطع پلتفرمها و مرگ تدریجی سالنهای تاریک به پایان خواهد رسید.
بخش اکران آنلاین پلتفرمها، پارادوکس عجیبی را رقم زده است. از سویی به فیلمهای مهجور فرصت دیده شدن میدهد و از سوی دیگر، آیین سینما رفتن را به مسلخ میبرد. سینما به عنوان رکن اصلی فرهنگ، نیازمند اتمسفری است که در آن “ژانر” معنا پیدا کند، نه اینکه فقط کمدیهای بدنه و آثار مناسبتی، ویترین را اشغال کنند. فکتهای آماری نشان میدهد که حتی آثار به اصطلاح فاخری مثل «موسی کلیمالله» با فروش ۶۹ میلیاردی یا «بی سر و صدا» با فروش ناچیز ۵ میلیارد تومانی، در گرداب بیتوجهی مخاطب دست و پا میزنند.
احتضار در قاب نقره ای؛ زنگ خطری که شنیده نمی شود
در نهایت، انباشت این بحران ها سینمای ایران را به وضعیتی دچار کرده که می توان آن را نحیف شدن ساختاری نامید. سینما، زمانی پیشران جریان های اجتماعی و ترندهای فرهنگی بود، اما امروز به شکلی کنایه آمیز از تحولات روز جامعه عقب مانده است. در حالی که نبض جامعه در بسترهای نوین رسانه ای و مطالبات تازه می تپد، مدیریت کلان سینما و تهیه کنندگان بدنه، هنوز در حال بازتولید کلیشه هایی هستند که ده سال پیش تاریخ مصرفشان منقضی شده است. این شکاف محتوایی، اولین تیشه را به ریشه این قاب جادویی زده و آن را از یک ضرورت فرهنگی به یک تفریح دست دوم تنزل داده است.
از سوی دیگر، ناتوانی مطلق سینما در رقابت پایاپای مالی با غول های شبکه نمایش خانگی، تیر خلاصی بر پیکره نحیف اکران است. وقتی یک پلتفرم می تواند با تکیه بر درآمدهای اشتراک و تبلیغات، بودجه ای معادل کل فروش سالانه چندین فیلم میان جدول را تنها صرف پیش تولید یک سریال پر ستاره کند، سینما عملا قدرت چانه زنی خود را برای جذب استعدادهای تراز اول از دست می دهد. نتیجه این نابرابری، فقر تصویری در پرده سینما و تورم کاذب دستمزدهاست که فیلمسازان مستقل را رسما به حاشیه رانده و خانه نشین کرده است.
امروز زنگ خطر نه برای ریزش مخاطب، بلکه برای مرگ تدریجی هویت سینما به صدا درآمده است. سینمایی که نتواند با ترندهای روز همگام شود، نتواند امنیت مالی تولیداتش را در برابر هجمه پلتفرم ها حفظ کند و تنها به آمارهای “تنفس مصنوعی” نظیر فروش ۱۸۱ میلیاردییک اثر خاص دلخوش باشد، فرسنگ ها از کارکرد اصلی خود فاصله گرفته است. اکران آنلاین و سهولت دسترسی به محتوا در پلتفرم ها، اگرچه یک پیشرفت تکنولوژیک است، اما در نبود استراتژی درست برای سینما، به مثابه موریانه ای است که پایه های سالن های تاریک را می جود. اگر تدبیری برای آشتی دادن محتوای سینمایی با حقیقت های زیر پوست شهر و تعدیل مناسبات مالی میان اکران و نمایش خانگی اندیشیده نشود، دور نیست روزی که سینما تنها به موزه ای برای مرور خاطرات گذشته تبدیل شود و جادوی پرده، برای همیشه در سایه سنگین پلتفرم ها رنگ ببازد.
مسئولیت این خبر با سایت منبع و جامعه ورزشی آفتاب نو در قبال آن مسئولیتی ندارد. خواهشمندیم در صورت وجود هرگونه مشکل در محتوای آن، در نظرات همین خبر گزارش دهید تا اصلاح گردد.
آخرین اخبار ورزشی از فوتبال ایران و باشگاه های جهان را در سایت ورزشی آفتاب نو بخوانید
برچسب ها :
ناموجود- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0